رمان دارچین از ریحانه کیامری

دانلود رمان دارچین از ریحانه کیامری

در این پست از ستارگان رمان ، رمان عاشقانه دارچین را آماده کردیم.برای دانلود رمان دارچین از ریحانه کیامری در ادامه مطلب همراه ستارگان رمان باشید.

پارت اول رمان دارچین از ریحانه کیامری

تیمور خان با عصبانیت عصایش را بر زمین کوفت. _این خاندان وارث می‌خواد اصلان! _آقاجون هنوز یک ساله ازدواج کردیم. _آبروی خاندانمون داره تاراج می ره، علی‌محمد خان، از نزدیکای فرماندار داره این بی‌وارث بودن من‌و پیراهن عثمان می‌کنه توی محفلای شبونشون! گوشش از حرف‌های تکراری پدرش پر بود ولی چه می‌توانست بگوید؟! اینکه همسرش سرد مزاج بود و تمایلی هم به داشتن بچه نداشت را چطور برای پدرش می‌گفت؟! _علی‌ محمد خان‌و که همه می‌شناسن، مثل خاله زنکای مطبخی همیشه در حال سرک کشیدن تو زندگی بقیه‌ست. کسی به حرفاش اهمیت نمی‌ده. تیمور خان ایستاد و دوباره عصای تراش خورده‌اش را که سر مار بود با چشمانی از سنگ کهربا بر زمین کوبید. _برای من سفسطه نکن اصلان! همین که گفتم؛ زنت باید حامله شه. به دنبال راهی برای فرار از این موقعیت بود که چیزی یادش آمد. _آقاجون دلیل این همه اصرار و حساسیت شما رو نمی‌فهمم، سعید پسر حسین خان هم الان یک سال و نیمه ازدواج کرده ولی بچه نداره! سگرمه‌های در همش به خوبی بیانگر احوال درونی‌اش بود. _زن حسین براش پنج تا پسر زاییده نه مثل مادر تو که فقط راه به راه دختر می‌زایید و تو رو با هزار نذر و نیاز و علف محلی و دکتر فرنگی زایید! سعید براش نوه نیاره محمود میاره، محمود نیاره حمید میاره، حمید نیاره رضا میاره، رضا نیاره جلال میاره! چشمات‌و وا کن اصلان؛ تو تنها پسر خاندان ایل سالاری! تو باید پسردار بشی تا نسل ما ادامه پیدا کنه. خاندان ما بی‌وارثه!

رمان های پیشنهاد شده دیگر :

رمان پشت نقاب غربت از نیلوفر فرهادی رمان عشق در غربت رمان دلیار از mahsoo رمان بیقرار آغوش سرد رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم

رمان پشت نقاب غربت از نیلوفر فرهادی

دانلود رمان پشت نقاب غربت از نیلوفر فرهادی

در این پست از ستارگان رمان ، رمان پشت نقاب غربت را آماده کردیم.برای دانلود رمان پشت نقاب غربت از نیلوفر فرهادی در ادامه مطلب همراه ستارگان رمان باشید.

پارت اول رمان پشت نقاب غربت از نیلوفر فرهادی

-آهای خشگله، ستاره سهیل شدی این روزا… آسّه میری، آسه میااای… سنگین تا میکنی… ابرویی بالا انداخت و لب به دندان کشید. -خُبه خبه! وِزّه…لب و لوچش و جمع میکنه برام! ببین وروجک، الکی اَدا حال بدا رو درنیار که ایندفعه خامت نمیشم… خندید و صدای خنده‌ش در میان دیوار‌های صدری رنگی که رگه‌هایی از زرد و کاهویی داشت، پیچید و انگشتانش نوازش‌وار بر قاب چوبی کوچک روی میز به حرکت درآمد. با نگاهی به چهره‌های خندان داخل قاب، چشمش برقی زد. دو دختربچه، شاد و شنگول، توی آغوش هم… دستی روی صورتِ دختربچه‌ی ریزنقش‌تر که آن یکی را میبوسید، کشید و لبخندش بزرگ‌تر شد. -خیلی دلم برات تنگ شده جمیله جون… واسه قِر دادنات…واسه جیلینگ‌جیلینگِ اون کمربندت، واسه کف رفتنِ پاشنه‌بلندایِ مامان…واسه… آهی کشید و با لجبازی سری تکان داد. -هی گفتی کی هم‌قد مامان میشیم…کی مثله بابا میریم سرکار… بیا خوبت شد!؟ الکی‌الکی بزرگ شدیم رفت… تکخنده‌ای زد و در حالیکه آهنگی زیرلب زمزمه میکرد، سرانگشتانش روی میز چوبی ضرب گرفتند. -یادته اولین باری که مامان مچت و توو اتاق گرفت به بابا چی گفت؟ دستی روی صورتش کوبید و شروع کرد با افسوس سر تکان دادن و ادای مادر را درآوردن: “ دیدی چه خاکی به سرم شد! بفرما…تحویل بگیر آقا، چشمت روشن… حالا هی تو لی‌لی به لالاش بزار…فقط همینمون مونده بود بگن دختر بردیا، مطرب و رقاصه‌ست!” ریز‌ریز میخندید و منتظر پاسخی از مخاطبش بود که تقه‌ای به در خورد، هول‌زده، دستی به مقنعه برد و خودش را جمع و جور کرد. -فک کنم خبر خوش با پای خودش اومد…برم تا نپریده…حالا بعدِ کار واو به واوش و برات میگم جوجه… و همزمان که بفرماییدی به فرد منتظر پشت در حواله میکرد، لب غنچه کرد و بوسه‌ای هوایی و کمی هم صدادار برای خداحافظی از او، که عزیزتر از جان بود برایش…فرستاد.

رمان های پیشنهاد شده دیگر :

رمان عشق در غربت رمان دلیار از mahsoo رمان بیقرار آغوش سرد رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم

رمان عشق در غربت

دانلود رمان عشق در غربت

در این پست از سایت ستارگان رمان ، رمان عشق در غربت را آماده کردیم.برای دانلود pdf رمان عشق در غربت از mobina76re با لینک مستقیم در ادامه مطلب همراه سایت ستارگان رمان باشید.

بخشی از صفحه اول رمان عشق در غربت

صبح باصدای مامان از خواب بیدار شدم .

مامان رومينا ، رومینا بيدار شو چه قدر میخوایی ؟ رومینا بیدارشو لنگ ظهره دختر

گفتم مامان، جان من، بیخیال بذار بخوایم خیلی خوابم میاد،

ي ا پتو را از روی سرم کشید و گفت:بلند میشی یا به زور بلندت کنم؟ می با غرغر، از سرجام بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم.

آخیش، دنیا چه قدر شفاف شد. بعد از شونه زدن موهام ، از اتاقم څارج شدم ویا صدا بلند گفتم:

سلام اصل منزل صبح زیباتون به څيره بابا لبخند زد و گفت سلام دختر بابا، ظهر تو هم به خير رفتم و به بوس محکمش کردم و گفتم:

بابا تازه ۱۱، ظهر کجا بود خندید و گفت:

امان از دست تو آتیش پاره درحالی که خمیازه میکشیدم به داخل اشپزخونه رفتم.

رامتین آه بيند در گاراژو چشم غره ای بهش رفتم و سر میز نشستم. رامتین بحالا منو با اون چشمات نخوری. گفتم:

هیه، خوشمزه نیستی که خواسته باشم بخورمت.

رامتین نباش، تو خوبی زبونم براش بیرون اوردمو شکلکی در اوردم. رادوین داخل آشپز خونه اومد و گفت نیاز شما مثل خروس جنگی به جون هم افتادین ؟!

رمان های پیشنهاد شده دیگر :

رمان دلیار از mahsoo رمان بیقرار آغوش سرد رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم دانلود رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی دانلود رمان غم دنباله دار من از زهرا مرادی گرپی

رمان دلیار از mahsoo

دانلود رمان دلیار از mahsoo

در این پست از سایت ستارگان رمان ، فایل PDF رمان عاشقانه دلیار از mahsoo را آماده کردیم.برای دانلود رمان دلیار از mahsoo در ادامه مطلب همراه ستارگاه رمان باشید.

بخشی از صفحه اول رمان دلیار

هنوز اصرار های مادرش را به یاد داشت ! مبنی بر اینکه می خواست " تنها دخترش دلیار - انها را در رفتن به مجلس ترحیم یکی از دوستان پدر و چند روزی مسافرت همراهی کند. اما دلیار سرسختانه مخالف می کرد و یاداور می شد که خودتان قول داده اید که بعد از کنکور جلوی برنامه ها و تفریحاتم را نمی گیرید !!! و با یاداوری این قول خانواده اش را بر سر دوراهی می گذاشت.. دلیار از صبح مشغول صحبت و برنامه ریزی تلفنی با دوستانش بود : فردا شب شام فالن رستوران ! شب همتون خونه ی ما دعوتین.. اجازه تون و بگیرید !! و با شیطنت اضافه می کرد : پارتی داریم تا پاسی از صبح.... پس فردا می ریم فالن پاساژ خرید ! .. راستی.. ببینم می تونم کلید ویالی عمو کیومرث و بگیرم ؟؟! و با دادن این پیشنهادات دوستانش را مشتاق و برنامه اش را کامل می کرد.. وقتی برنامه ی ویال را به مادرش گفت " او با نگرانی نگاهش کرد و گفت : تنها؟؟ اونم چند تا دختر جوون؟؟؟ نمیشه مادر.. خطرناکه.. کی می خواد پیشتون بمونه؟؟ بزار یه وقته دیگه...

در حالی که می دانستم حق با مادرم است چند لحظه ای سکوت کردم و گفتم : خب... بزار زنگ بزنم برای عمو کیومرث ! شاید تونست باهامون بیاد.. یا اگه نتونست به کیانوش بگه باهامون بیاد !! هان؟؟؟ مامان در حالی که برنج ابکش شده را در دیگ می ریخت فکری کرد و گفت : کیانوش؟؟؟ فکر نمی کنی با اومدنش بچه ها معذب بشن؟؟ شایدم اصال خانواده هاشون راضی نباشن.. دلیار : بچه ها ؟؟؟ اونا که از خداشونه.. ولی خب.. خانوادهاشون و نمی دونم !!! ولی اگه عمو بتونه بیاد خیلی خوب میشه...

رمان های پیشنهاد شده دیگر :

رمان بیقرار آغوش سرد رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم دانلود رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی دانلود رمان غم دنباله دار من از زهرا مرادی گرپی

رمان بیقرار آغوش سرد

رمان بیقرار آغوش سرد

در این مطلب از سایت ستارگان رمان ، رمان بیقرار آغوش سرد را آماده کردیم.برای دانلود رمان عاشقانه بیقرار آغوش سرد در ادامه مطلب همراه ستارگان رمان باشید.

بخشی از صفحه اول رمان بیقرار آغوش سرد

اونقدر توی احوال خودم غرق بودم ، که اصلا متوجه توقف اتوبوس نشدم .

شاگرد راننده: آقا نمی خوای پیاده شی ؟ رسیدیم داداش.

گنگ و منگ پرسیدم : چی شده ؟

شاگرد راننده: با خنده گفت: رسیدیم داداش نکنه می خوای با ما برگردی تهران.

تازه متوجه اطرافم شدم، از تهران تا رشت اصلا هیچ چی از راه نفهمیدم. افکارم فقط دور و بر خبر وحشتناکی بود که من حاملش بودم .

توی دلم هزار بار مرور کردم که چجوری بگم ، ولی باز به بن بست رسیدم .

ساک بدست با گیجی از اتوبوس پیاده شدم ، با وجود سرسبزی اطرافم دلم رنگ خزان داشت .

اصلا نمی دونستم کجام و می خوام چیکار کنم . هزار بار خودمو لعنت می کردم که چرا قبول کردم بیام .به طرف نماز خونه ترمینال رفتم و تو وضوخونه وضو گرفتم و بعدش دو رکعت نماز خوندم .

بعد از مرگ مادرم تنها راه آرامشم همین بود ، که اون رو هم از اون خدابیامرز یاد گرفته بودم . تمازم که تموم شد دست بردم بالا و فقط از خدا یه چیز خواستم .شجاعت گفتن شهادت تنها پسر یه پیرزن نابینا به مادرش.

دلم می خواست من جای علی شهید شده بودم ، منی که کسی منتظرش نبود ، ولی حالا من اینجام و اون...

لینک دانلود به دلیل مغایرت با قوانین سایت حذف شد.

رمان های پیشنهاد شده دیگر :

رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم دانلود رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی دانلود رمان غم دنباله دار من از زهرا مرادی گرپی

رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم

دانلود رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم

در این پست از سایت ستارگان رمان، رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم را آماده کردیم.برای دانلود رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم در ادامه پست همراه ما باشید.

 

بخشی از صفحه اول رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم :

دنیا دیگه مثه تو نداره / نه داره نه میتونه بیاره دلا همه بی قراره عشقن / اما عشقی که واسه تو بی قراره هیشکی مثه تو نمیتونه / نمیتونه قلبمو بخونه بگو بگو کدوم خیابونه / که منو به تو میتونه برسونه نه نداره دنیا مثه تو ؛مثه تو ؛ نه نداره دنیا مثه تو؛ مثه تو ؛ نداره -هیــــــن ... اول به خودم یه نگاه انداختم و بعدش به کتاب ادبیاتم که حالا هر دو تامون مثه موش آب کشیده شده بودیم انگار تازه فهمیده بودم چه بلایی سر منو اون کتاب شعر بدبخت بیچارم اُفتاده هنزفری مو در اُوردم و شروع کردم به جیغ و داد راه انداختن: -نیکــــــاااااااااااااااااااااااااان ...  میکشمت ... با دادی که سر نیکان بیچاره کشیدم بچه زهره ترک شد ... (حالا میگه بچه هرکی ندونه فکر می کنه دو سالشه و کارای بد بد انجام داده رو لباسش!!) البته حقشه میدونست بدم میاد کسی روم آب بریزه از لجم یه پارچه آب اونم به چه بزرگی رو روی سرو کله ی مبارک من فرود اُورده بود ...  هه فکر کرده دادش بزرگ اَس میتونه هر بلایی سر من ِ بدبخت خواست بیاره !!!... نیکان یه لبخند پلیدی زد و گفت : -خب حالا که چیزی نشده ... آب بود دیگه آبم که مایه حیاته ... از اعصبانیت و از زور خشم صورتم قرمز شده بود یه دفعه منفجر شدم: -چیزی نشده؟ چیزی نشــــده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه چی میخواستی بشه؟ همه ی لباسامو به گند کشیدی!!!!!!! ... لباسم که هیچی!! ... کتابمو نیگا چه شکلی شده ؟ دستامو بالاتر بردمو به کتابم که چیکه چیکه ازش آب میچکید اشاره کردم ... نیکان - حالا نمیخواد ناراحت شی خواهر خوب ِخودم ... قربونت بشم من ... یکی یدونه گلِ تو خونه ...

دانلود رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی

دانلود رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی

در این مطلب از سایت ستارگان رمان ، رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی را آماده کردیم.برای دانلود رمان عاشقانه شیطان را باور کن از سمانه عباسی در ادامه همراه سایت ستارگان رمان باشید.

بخشی از صفحه اول رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی :

بوی تند سیگار به بینی‌ام می‌زد و صدای خفه‌ی بمِ موزیک سایکوی پشت سرم،روحم را آزار می‌داد.صدای خنده‌ی مستانه‌ی عاطفه را از پشت سر بین آن همه هیاهو به راحتی می‌توانستم تشخیص دهم.خود من هم نمی‌دانستم دقیقا چه مدت است که دور از میدان رقص،پشت به آن‌ها، زیر تاریک روشن رقص نور،روی کاناپه‌ی قرمز چرمی نشسته بودم و به لیوان نیمه‌ی دستم نگاه می‌کردم.چندمین جام بود که سر می‌کشیدم؟حسابش از دستم در رفته بود.اصلا من آنجا چه می‌کرم؟الان می‌بایست در آن عمارت سنتی شمشاد نشسته،خانومی می‌کردم. غمی عظیم به دلم چنگ زد و بغض خفه‌ی این روزهایم را بیشتر کرد.

جام را بالا بردم و یک نفس مابقی محتویات تیز داخلش را نوشیدم.سرم سنگین بود و چشمانم همه چیز را مه گرفته می‌دید.انگار با خودم هم لج کرده بودم که برای خدمتکار سینی به دست که از مقابلم رد می‌شد،دست بالا بردم ،این یعنی لیوانی دیگر .جام را از خدمتکار اتوکشیده گرفتم و خودم را روی کاناپه بالاتر کشیدم.چاک لباس ماکسی سبزم کنار رفت و پاهای سفید کشیده‌ام بیرون زد. با خود فکر کردم اگر او،اینجا می‌بود و مرا در این حالت می‌دید چه می‌شد؟آنقدر گیج و بی‌رمق بودم که حتی ذره‌ای تلاش برای پوشاندن پاهایم هم نکردم.جام را بالا بردم و جرعه‌ای تلخ دیگر درون دهان زهر مانندم ریختم.در این مدت کم یاد گرفته بودم چطور آتش آن تهمت سوزان را خاموش کنم.باید آنقدر می‌خوردم تا صحنه‌ی التماسم به او و باور نشدنش را فراموش کرد.زهر خندی زدم.مگر می‌شد فراموشش کرد،کم‌رنگش کنم.جام را بالا آوردم و اینبار رو به عاطفه که نگران نگاهم می‌کرد نشان سلامتی دادم و جرعه‌ای دیگر نوشیدم.طناز چشمکی حواله‌ام کرد و خودش را از بازوی پسری که داشت دستش را سمت پله‌های متصل به اتاق‌های بالا می‌کشید،آویزان کرد.امشب قرار بود با که بخوابد؟آرش،رضا،مسعود!چه فرقی می‌کرد؟باز کفری شدم از سرنوشتی مانند عاطفه که تقدیر برایش رقم زده بود.تقدیر کثیف!

دانلود رمان غم دنباله دار من از زهرا مرادی گرپی

دانلود رمان غم دنباله دار من از زهرا مرادی گرپی

در این مطلب از سایت ستارگان رمان ، رمان غم دنباله دار من را آماده کردیم.برای دانلود رمان غم دنباله دار من از زهرا مرادی گرپی در ادامه مطلب همراه ستارگان رمان باشید.

مقدمه رمان غم دنباله دار من :

گاهی ناامید و خسته، جایی از زندگی ایستاده‌ایم، که گمان می‌کنیم این پایانِ راه است و پایانِ ما... در حالی که این برهه‌ی تلخ از زندگی، نه‌تنها یک پایان نیست، بلکه آغازیست برای یک زندگیِ بهتر، و سرنوشتی زیباتر... تا جایی که بعدها با خودمان می‌گوییم... کاش خیلی پیش‌تر از این‌ها، این پایان و آغاز دوباره را تجربه می‌کردم... خیلی، خیلی، پیش تر...

بخشی از صفحه اول رمان :

زرشک پلو با مرغ غذای مورد علاقه‌ی امیر را روی میز گذاشتم و درحالی که میز را چک می‌کردم، بلند صدایش زدم. - امیر جان، بیا شام حاضره. بدون این‌که جوابی از او بشنوم به طرف یخچال رفتم و سالاد و نوشابه را هم برداشتم، آن‌ها را روی میز گذاشتم و نگاهی کلی به میز انداختم، همه چیز عالی بود. به طرف اپن رفتم، توی حال سرک کشیدم و به امیر که روی مبل لم داده بود نگاه کردم. دست‌هایش را پشت سرش قلاب کرده و پاهایش را هم روی میز گذاشته و مشغول تماشای تلویزیون بود. - امیر مگه با تو نیستم! بیا شام بخور. و با حرص ادامه دادم. - تو باز پاهاتو روی میز گذاشتی؟ زبونم مو درآورد امیر، خسته شدم دیگه، چند هزار بار بگم از این کار بدم میاد؟ پاهایش را آرام از روی میز برداشت و با خنده به طرفم برگشت. - عزیزم منم چند هزار بار بگم که از این کار خوشم میاد؟ اذیت نکن دیگه، تو ازم جون بخواه من نه نمیگم، ولی جان من این یه قلم و فاکتور بگیر غزل.

چاپ رایگان رمان | چگونه رمان خود را رایگان چاپ کنیم؟

چاپ رایگان رمان

در این پست از سایت ستارگان رمان در مورد چاپ رایگان رمان بحث خواهیم کرد.اگر شما هم توان مالی برای چاپ رمان ندارید و یا صرفا به دنبال ناشر و چاپ رایگان رمان هستید که روزمه و قلم خود را تقویت کنید، و یا به دنبال کسب درآمد از رمان نویسی و نویسندگی هستید، در ادامه مطلب همراه سایت ستارگان رمان باشید.

قطعا یکی از تصاویری که هر نویسنده در سرش می‌پروراند، روزی است که فرزند کاغذی‌اش را در آغوش بگیرد؛ اما به خاطر شرایط اقتصادی و دیگر شرایطی که همه‌ی ما به آن واقف هستیم، این امکان برای همه‌ی نویسندگان واجد شرایط، فراهم نمی‌شود.

چگونه رمان خود را رایگان چاپ کنیم؟

ابتدا قلم شما باید در حد مطلوبی باشد تا بتوانید تاپیک رمانتان را در انجمن ستارگان رمان بزنید در غیر این‌صورت باید در کارگاه آموزش شرکت کنید.از ابتدای رمان تا انتها، ناظری برای شما انتخاب خواهد شد و تمام ایرادات را به شما خواهد گفت تا ایرادات اصلاح شوند و کیفیت رمان شما بالاتر برود.

تیم تگ با بررسی همه جانبه‌ی رمان ،به رمان شما امتیاز می‌دهند(داشتن تگ احتمال چاپ اثر را افزایش می‌دهد.)تیم نقد نیز با نقدی اصولی به کار شما بهبود می‌بخشد.نهایت پس از اتمام اثرتان نویسندگان حرفه‌ای اثرتان را بررسی می‌کنند و در صورت بالا بودن کیفیت قلم، اثر برای انتشارات همکار فرستاده می‌شود.شما نیاز نیست هیچ هزینه‌ای برای مراحل نقد و چاپ بپردازید.لازم به ذکر است که کلیه مراحل بالا کاملا رایگان توسط تیم انجمن ستارگان رمان برای حمایت از نویسندگان انجام می شود.

چاپ رایگان رمان

نکات مهمی که قبل از چاپ رمان نویسندگان عزیز باید توجه کنند :

  • تنها رمان‌هایی برای چاپ رایگان برای نشریه‌ها فرستاده می‌‌شود که فقط در انجمن ستارگان رمان تایپ شده باشد.
  • رمان شما در مرحله‌ی اول پس از درخواست چاپ، توسط تیم کارشناسی انجمن ستارگان رمان مورد بررسی قرار خواهد گرفت، و در صورت تایید به نشریه فرستاده می‌شود.
  • مدت زمان بررسی رمان برای تایید حداقل ۴ ماه است.

شرایط انتشارات همکار، آئی‌سا، نامه‌مهر و آذرفر:

  1. رمان شما حتما باید در انجمن ستارگان رمان تایپ شده باشد.
  2. حاوی مسائل غیر اخلاقی نباشد.
  3. ابتدا رمان را تمام کرده و سپس درخواست چاپ کنید.
  4. رمان شما توسط تیم نقد انجمن نقده شده باشد.
  5. رمان حتما دارای تگ زرین یا مطلوب باشد.

با مراجعه به بخش نشریه‌های همکار ستارگان رمان در انجمن ستارگان رمان می توانید توضیحات بیشتری را در مورد انتشارات دریافت کنید.همانطوری که قبلا ذکر شد رمان شما در مرحله‌ی اول پس از درخواستِ چاپ، توسط تیم کارشناسی انجمن ستارگان رمان مورد بررسی قرار خواهد گرفت، و در صورت تایید به نشریه فرستاده می‌شود.

سخن آخر با نویسندگان :

همان طور که می دانید برخی نویسندگان یک یا چند رمان در دست دارند که آماده چاپ می باشد، اما توان مالی برای چاپ آن ها ندارند. انجمن ستارگان رمان از نویسندگان که دارای آثار فاخر هستند حمایت کرده و رمان های آن ها به صورت رایگان به چاپ می رساند.با این حال بسیاری از انتشارت در این آشفته بازار صنعت چاپ حاضر نیستند رمان و کتاب های نویسندگان را بصورت رایگان چاپ کنند، اما همکاری تیم ستارگان رمان با انتشارت شانس چاپ رایگان رمان را برای نویسندگان افزایش می دهد.

[sc_fs_multi_faq headline-0="h2" question-0="چطور برای چاپ رایگان رمان با انتشارات همکاری کنیم؟" answer-0="برای چاپ رایگان رمان نیازی به قرارداد و کار خاصی از طرف نویسندگان نیست و تمام مراحل توسط تیم انجمن ستارگان رمان انجام می شود." image-0="" headline-1="h2" question-1="آیا برای چاپ رمان باید هزینه کنم؟" answer-1="چاپ رمان در انجمن ستارگان رمان بصورت کاملا رایگان انجام می شود و قرارداد بین انجمن و انتشارات بسته شده است." image-1="" count="2" html="true" css_class=""]