رمان غریبه‌ای از خون شاهی از هدیه مولایاری

(دیدگاه کاربر 1)
برند: شناسه محصول: 409 دسته: برچسب: , تاریخ به روز رسانی: 4 ژوئن 2021
مشخصات رمان:
  • نویسنده: هدیه مولایاری
  • ژانر: عاشقانه ، تاریخی
  • تعداد صفحات: 208
  • طراح جلد: بانوی آریایی
  • ویراستار: معصومه مولایاری
  • خرید آنلاین و پرداخت سریع
  • پشتیبانی عالی ۲۴ ساعته، ۷ روز هفته
  • بازگشت وجه در صورت عدم دریافت فایل
  • کیفیت بالای فایل های سایت
  • دانلود سریع بعد از پرداخت

19,000 تومان

قبل از اقدام به پرداخت درصوتی که رمان یا کتابی دارای فایل عیارسنج می باشد آن را بصورت رایگان دانلود و مطالعه کنید و از موضوع و کیفیت فایل ها اطمینال حاصل کنید سپس اقدام به خرید فایل کنید.درصورتی که فایلی از لحاظ کیفیت نگارشی مشکلی داشت اطلاع رسانی کنید تا مشکل رفع گردد.

نکاتی مهم خرید فایل :

  • در صورت عدم دانلود بعد از پرداخت با پشتیبانی در  ارتباط باشید.
  • هنگام پرداخت اگر فیلترشکن دارید ان را خاموش کنید.
  • در صفحه پرداخت نام و شماره تماس خود را بدرستی وارد کنید.

خلاصه رمان غریبه‌ای از خون شاهی از هدیه مولایاری :

آتنا دختری روستایی با رویاهای کوچک و دست نیافتنی که از بد روزگار در خانواده ی پر دردسری چشم به جهان خود می گشاید اما با این حال اراده ی قوی برای رسیدن به اهداف کوچک و دورو درازش دارد در بین این مشکلات و رویا ها با جنگجویی از دیار پادشاهی آشنا می شود و دردسرهای اشرافی و اختلاف طبقاتی گریبانش را می گیرد اما انتهای داستان چه میشود ؟ نکته : داستان نیمه واقعی و نیمه زاده ی ذهن نویسنده می باشد جنگجویی با نام آرشام وجود داشته و از اشراف و خانواده ی سلطنتی دوره ی هخامنش بوده است

رمان غریبه‌ای از خون شاهی ، رمان عاشقانه و تاریخی به قلم زیبای هدیه مولایاری می باشد که توسط تیم انجمن رمان نویسی ستارگان رمان منتشر شده است.تعداد صفحات این رمان  ۱۸۶ صفحه می باشد.برای دریافت توضیحات بیشتر و دانلود این رمان همراه سایت ستارگان رمان باشید.

بخشی از پارت اول رمان غریبه‌ای از خون شاهی از هدیه مولایاری :

کوزه را در دستانم گرفتم، دامن را کمی بالا زدم، پاپوش را از پاهایم بیرون کشیدم و به گوشه‌ای انداختم.

سورنا با ترس نگاهم می‌کرد، به روی برادر پنج ساله‌ام لبخندی زدم و گفتم:

ـ نترس، تو قراره  مرد بشی  نباید از چیزی  بترسی.

بی توجه به حرفم  در حالی که وحشت از چشمانش بیرون می‌زد، گفت:

ـ لطفا نرو، ما که نمی‌دونیم گِل یا باتلاق، اگه باتلاق باشه نجات دادنت غیر ممکنه، نرو!

به چشم‌های معصومش نگاه کردم و گفتم:

نگران نباش، گِله می‌دونم، راستی یادت که نرفته؟ آب احتیاج داریم، آب!

پایم را آرام در گِل فرو بردم و گام بعدی را برداشتم.

آن‌قدر پیش رفتم که به آب رودخانه رسیدم، کوزه را آرام از روی سرم پایین آوردم،

شروع کردم به پر کردن آب، کارم که تمام شد با فریاد سورنا را صدا کردم، با تمام قدرت کوزه را برداشته و به عقب بازگشتم ، با هزار سختی خود را به سورنا رساندم و کوزه را به دستش دادم، با دست‌های کوچکش و به سختی آن را کنار گذاشت و کوزه‌ی دیگری که کوچک‌تر بود به دستم داد، دوباره بازگشتم و آن را نیز پر از آب کردم.

وقتی بیرون آمدم پاهایم پر از گل و لای بود. آهی کشیدم و به سمت آبی که کمی گلی و قابل آشامیدن نبود رفتم، پاهایم را داخل بردم و شروع کردم به دست کشیدن، با این‌که کاملا تمیز نشد اما دیگر مثل قبل گلی نبود.

پاپوش‌هایم را پایم کردم، به تن پوش‌هایم دستی کشیدم، به سوی سورنا بازگشتم، او کوزه‌ کوچک را بر دست گرفت و من کوزه‌ بزرگ را روی سرم گذاشتم و راه مزرعه را پیش گرفتیم.

از جاده‌ی خاکی که به تازگی ساخته شده بود، می‌گذشتیم.

 ناگهان زمین زیر پای‌مان شروع به لرزیدن کرد.

با ترس به پشت سر نگاه کردم، با خود گفتم: حتما” راهزنانن!

رمان

غریبه‌ای از خون شاهی

نویسنده

هدیه مولایاری

ژانر

عاشقانه ، تاریخی

تعداد صفحات

186

طراح جلد

بانوی آریایی

ویراستار

معصومه مولایاری

هدیه مولایاری

1 دیدگاه برای رمان غریبه‌ای از خون شاهی از هدیه مولایاری

  1. معصومه

    عاشق رمان های تاریخی در سبک عاشقانه هستم

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت