رمان آتش جان از زهرا مرادی‌ گرپی

(دیدگاه کاربر 1)
نویسنده: شناسه محصول: 488 دسته: , برچسب: تاریخ به روز رسانی: 10 ژوئن 2021
مشخصات رمان:
  • رمان: آتش جان
  • نویسنده: زهرا مرادی گرپی
  • ژانر: عاشقانه و اجتماعی
  • تعداد صفحات: 290
  • طراح جلد: زهرا مرادی گرپی
  • ویراستار: تیم ویرایش انجمن ستارگان رمان
  • خرید آنلاین و پرداخت سریع
  • پشتیبانی عالی ۲۴ ساعته، ۷ روز هفته
  • بازگشت وجه در صورت عدم دریافت فایل
  • کیفیت بالای فایل های سایت
  • دانلود سریع بعد از پرداخت

تومان15,000

قبل از اقدام به پرداخت درصوتی که رمان یا کتابی دارای فایل عیارسنج می باشد آن را بصورت رایگان دانلود و مطالعه کنید و از موضوع و کیفیت فایل ها اطمینال حاصل کنید سپس اقدام به خرید فایل کنید.درصورتی که فایلی از لحاظ کیفیت نگارشی مشکلی داشت اطلاع رسانی کنید تا مشکل رفع گردد.

نکاتی مهم خرید فایل :

  • در صورت عدم دانلود بعد از پرداخت با پشتیبانی در  ارتباط باشید.
  • هنگام پرداخت اگر فیلترشکن دارید ان را خاموش کنید.
  • در صفحه پرداخت نام و شماره تماس خود را بدرستی وارد کنید.

خلاصه رمان آتش جان از زهرا مرادی‌ گرپی :

هستی که به تازگی از دام اعتیاد رهایی یافته، عاشق سپهر برادر نامادریش میشه.این علاقه به مرور دوطرفه میشه و مخفیانه ازدواج میکنن تا خانواده‌ها رو توی عمل انجام شده قرار بدن.سپهر در اتفاقی مربوط به هستی به کما میره و از طرفی هستی به اجبار خانواده‌اش زن پسرعموش میشه و…

رمان آتش جان اثر زهرا مرادی‌ گرپی یک رمان عاشقانه و اجتماعی می باشد که ت.سط انجمن ستارگان رمان انتشار یافته است.برای دریافت این رمان و مشاهده توضیحات بیشتر همراه ستارگان رمان باشید.

بخشی از صفحه اول رمان آتش جان از زهرا مرادی‌ گرپی :

نگاهم را از سفره‌ی عقدی که هنوز هم نمی‌دانم چه شکلی است، می‌گیرم و به دسته گل نباتی رنگ روی پاهایم، چشم می‌دوزم و دسته‌اش را در دست لرزانم می‌فشارم.

سنگینی نگاه پیمان، و اندوه چشمانش را با همه‌ی وجود حس می‌کنم و تلخی نگاهش، کامم را تلخ‌تر از آنی که هست می‌کند.

سالن در سکوت فرو می‌رود، مامان، گل را برمی‌دارد و به جایش قرآن را در دستانم می‌گذارد. عاقد شروع می‌کند و صدایش، تیری می‌شود و بر قلبم می‌نشیند.

– بسم الله الرحمن الرحیم…

“خدایا نمی‌خوای یه کاری بکنی؟”

– سرکار خانم هستی صارمی، فرزند همایون…

خرابه‌های باقی مانده از دلم، فرو می‌ریزند و همه‌ی وجودم می‌لرزد.

“خدایا همه چی داره تموم میشه! ”

– آیا وکیلم شما را به عقد دائم آقای پیمان صارمی…

“اگه مادرجون به همه بگه؛ فردا چه آشوبی به پا میشه؟”

عمه حمیرا چیزی می‌گوید و صدای کل کشیدن و جیغ و دست، به گوش می‌رسد.

“اصلا کاش مادرجون بگه، بهتر!”

عاقد دوباره شروع می‌کند.

“ولی چرا تا الان نگفته؟ من می‌خوام جلوی عقد گرفته بشه، اگه بعدا بگه که…”

با صدای دوباره‌ی جیغ و دست، به خودم می‌آیم. کلافه چشمانم را می‌بندم و قبل از اینکه عاقد شروع کند، با تصمیمی ناگهانی از جا برمی‌خیزم.

“اصلا خودم میگم! من یه زن شوهردارم، پس نباید تن به این ازدواج بدم!”

بی‌توجه به نگاه‌های متعجب جمع و چهره‌ی درهم بابابزرگ، به مامان و بابا که کنارم ایستاده‌اند، رو می‌کنم و آرام و لرزان به حرف می‌آیم.

– مامان، بابا؛ میشه یه لحظه بریم بالا؟ کارتون دارم.

مامان شوکه نگاهم می‌کند و بابا، عصبی نفسش را بیرون می‌دهد، سر تکان می‌دهد و پس از عذرخواهی از میهمانان، با هم به طبقه‌ی بالا که سالن غذاخوری بود به راه می‌افتیم و به محض ورود، بابا عصبی می‌غرد:

– چته؟ این چه کاری بود؟ می‌خوای آبرومون و ببری؟

رمان

رمان

نویسنده

زهرا مرادی‌گُرپی

ژانر

عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات

290

ویراستار

تیم ستارگان رمان

طراح جلد

زهرا مرادی‌گُرپی

زهرا مرادی‌ گرپی

1 دیدگاه برای رمان آتش جان از زهرا مرادی‌ گرپی

  1. سحر

    این رمان خیلی عالیه

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت