Deprecated: تابع Elementor\DB::is_built_with_elementor از نگارش 3.2.0 منسوخ شده است! به جای آن از Plugin::$instance->documents->get( $post_id )->is_built_with_elementor() استفاده نمایید. in /home/romansta/public_html/wp-includes/functions.php on line 5379

رمان دلیار از mahsoo

AdminAdmin
دانلود رمان دلیار از mahsoo

رمان دلیار از mahsoo

مشخصات رمان:
  • نام رمان: دلیار
  • نویسنده: mahsoo
  • ژانر: عاشقانه ، پلیسی
  • تعداد صفحات: 880
  • فرمت فایل: PDF
  • طراح جلد: ژاله
خلاصه رمان دلیار:

دلیار دختری که پدرش را از دست داده مدتی پیش عموش که پسری را به فرزندی قبول کرده زندگی می کنه پسری زورگو وشکاک ..حالا بین این دو نفر اتفاقاتی میوفته که باعث…

در این پست از سایت ستارگان رمان ، فایل PDF رمان عاشقانه دلیار از mahsoo را آماده کردیم.برای دانلود رمان دلیار از mahsoo در ادامه مطلب همراه ستارگاه رمان باشید.

بخشی از صفحه اول رمان دلیار

هنوز اصرار های مادرش را به یاد داشت ! مبنی بر اینکه می خواست ” تنها دخترش دلیار – انها را
در رفتن به مجلس ترحیم یکی از دوستان پدر و چند روزی مسافرت همراهی کند.
اما دلیار سرسختانه مخالف می کرد و یاداور می شد که خودتان قول داده اید که بعد از کنکور
جلوی برنامه ها و تفریحاتم را نمی گیرید !!! و با یاداوری این قول خانواده اش را بر سر دوراهی
می گذاشت..
دلیار از صبح مشغول صحبت و برنامه ریزی تلفنی با دوستانش بود :
فردا شب شام فالن رستوران ! شب همتون خونه ی ما دعوتین.. اجازه تون و بگیرید !!
و با شیطنت اضافه می کرد : پارتی داریم تا پاسی از صبح….
پس فردا می ریم فالن پاساژ خرید ! .. راستی.. ببینم می تونم کلید ویالی عمو کیومرث و بگیرم
؟؟!
و با دادن این پیشنهادات دوستانش را مشتاق و برنامه اش را کامل می کرد..
وقتی برنامه ی ویال را به مادرش گفت ” او با نگرانی نگاهش کرد و گفت : تنها؟؟ اونم چند تا دختر
جوون؟؟؟ نمیشه مادر.. خطرناکه.. کی می خواد پیشتون بمونه؟؟ بزار یه وقته دیگه…

در حالی که می دانستم حق با مادرم است چند لحظه ای سکوت کردم و گفتم : خب… بزار زنگ
بزنم برای عمو کیومرث ! شاید تونست باهامون بیاد.. یا اگه نتونست به کیانوش بگه باهامون بیاد
!! هان؟؟؟
مامان در حالی که برنج ابکش شده را در دیگ می ریخت فکری کرد و گفت : کیانوش؟؟؟ فکر
نمی کنی با اومدنش بچه ها معذب بشن؟؟ شایدم اصال خانواده هاشون راضی نباشن..
دلیار : بچه ها ؟؟؟ اونا که از خداشونه.. ولی خب.. خانوادهاشون و نمی دونم !!! ولی اگه عمو بتونه
بیاد خیلی خوب میشه…

رمان های پیشنهاد شده دیگر :

رمان بیقرار آغوش سرد

رمان هویت چشمهایت از سحر خانوم

دانلود رمان شیطان را باور کن از سمانه عباسی

دانلود رمان غم دنباله دار من از زهرا مرادی گرپی

4/5 - (6 امتیاز)
اشتراک گذاری

رمان های پیشنهاد شده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ورود به سایت